الملا فتح الله الكاشاني

285

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

پاى مبارك ابراهيم ع در آن سنگ بماند پس زن سنگ را بجانب ديگر آورد ابراهيم ع پاى ديگر بر آن سنگ نهاد تا جانب ديگر سرش را بشست و اثر آن پاى نيز در آن سنگ ظاهر گشت پس آن پا را نيز بر ركاب نهاد و گفت شوهرت كه باز آيد بگو كه پيرى بدين صفة آمد و ترا سلام رسانيد و گفت آستانه در تو بغايت مستقيم است و بسيار نيكو است آن را مگردان پس وداع كرد و برفت و چون اسماعيل باز آمد پدر را نديد اما بوى او ميشنيد با زن گفت كسى اينجا آمده بود گفت آرى پيرى نورانى و نيكو خو اينجا آمد و بسيار مدح و ثناى او بگفت اسماعيل گفت دربارهء او چه بجا آوردى گفت ضيافت او كردم و سرش را شستم و بسيار مبالغه كردم فرود نيامد و اين اثر قدم مبارك او است كه بر بالاى شتر قدم بر آن نهاده گفت چه پيغام داد گفت ترا سلام رسانيد و فرمود عتبهء باب را نگه دار كه مستقيم است و تبديل آن مكن گفت دانى چه كس بود گفت نه گفت او پدر من است ابراهيم خليل الرحمن ع و اين روايت از ابن عباس منقولست و على بن ابراهيم نيز از پدر خود روايت كرده و او از ابن عمير و ابن عمير از ابان و ابان از صادق ع باندك اختلافى در الفاظ عربيه و در آخر اين روايت از آن حضرت نقلكرده كه اسماعيل بر روى آن سنگ افتاد و بسيار بگريست و ببوسيد و بروايتى ديگر از آن حضرت ماثور است كه ساره ابراهيم ع را رخصت داد كه بيشتر از يك شب از او جدا نشود و از بالاى دراز گوش فرود نيايد گفتند يا بن رسول اللَّه ميانه او و هاجر مسافتى بعيد بود چون در يك شب به آنجا رفت فرمود طى ارض شد براى او تا در يك شب مسافت چند روزه راه را طى كرده و از انس مالك روايت كرده‌اند كه گفت من اثر انگشتان و پاشنه در آن سنگ ديده‌ام و بعد از آن از بس كه مردم دست و روى در او ماليدند اثر آن زايل شد و عبد اللَّه عمر از پيغمبر ص روايت كرده كه ركن و مقام دو ياقوت بودند از ياقوتهاى بهشت كه حق تعالى آن را به زمين فرستاد و طمس روشنايى و نورانيت آن نمود و اگر هم چنان روشن بودى همهء زمين از مشرق تا به مغرب بنور آن منور بودى و مرويست كه نوبة سيم كه ابراهيم به مكه آمد با اسماعيل ملاقات كرد امر الهى در رسيد برفع خانه بر اساسى كه قبل از او بود در زمان آدم چنان كه مذكور خواهد شد و بعد از اتمام آن ايشان را امر فرمود كه آن را از لوث اصنام و ساير خبائث پاكيزه سازند يعنى نگذارند كه عبدهء اوثان آنجا آيند و بتان را كه در آنجا نهاده‌اند بپرستش آن مشغول شوند كما قال جل ذكره * ( وَعَهِدْنا ) * و عهد كرديم يعنى فرمان فرستاديم * ( إِلى إِبْراهِيمَ وَإِسْماعِيلَ ) * بسوى ابراهيم و پسرش اسماعيل * ( أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ ) * آنكه پاك سازيد خانهء مرا از اوثان و انجاس و خبائث و معاصى و از هر چه لايق آن نباشد * ( لِلطَّائِفِينَ ) * براى طواف كنندگان در گرداگردان * ( وَالْعاكِفِينَ ) * و براى مجاوران و اقامت كنندگان و يا براى معتكفان در آن * ( وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ ) *